تبليغاتX
وقتی که شاعر شد

وقتی که شاعر شد

وب نوشته های علی وارث

یادمه وقتی که خیلی ازاینها بچه تر بودیم بعضی بزرگترها به ما

 می گفتن هرسال ازسال قبل برات زودتر می گذره حالا که مثلا یه مقداربزرگترشدم معنی اون حرفها رومی فهمم یعنی هرسال سختی ها زیادتر میشن هرسال گرفتاری ها ...

مثل هزار ان خاطره و هزاران اتفاق  که از جلوی چشمام می گذرن و منو یاد حرفهای نگفتم می ندازن

همون حرفهایی که تموم حرمتشون به خاطر همون به زبون نیاوردنشونه ولی حیف که ما هنوز اونقدر شاعر نشدیم که بار این همه حرفو بدوش بکشیم و دم نزنیم

آره قبول دارم . این ما هستیم  که باید نگاهمونو عمیق و عمیق تر کنیم  تا بتونیم شادی هارو از دل زندگی بدزدیم و خلاصه یه جوری دووم بیاریم تو این زمونه ی بد قلقل  

بالاخره یه بار دیگه هم سال نو اومد و من که خیلی وقته خونه تکونی یادم رفته باز اومدم تا شاید اینبار با بارهای دیگه فرق کنه

انشاا... که امسال برای همه ی شاعرا سال پر شور و شعری باشه

چند تا رباعی که سال ۸۶ سرودم و نشد که بروزشون کنم

عمریست سیاه لشکر دنیائیم

ته مانده ی ناگزیر بازیهائیم

امروز اگر کنار هم جمع شدیم

موضوع سر اینست که ما تنهائیم

************************

زیر علمت اگر سرم خم نشود

یا اینکه دوچشمم پر ماتم نشود

نذرت شده قلبم به خدا اینکه فقط

یک ذره ازاین ارادتم کم نشود

***********************

دراصل همیشه ما بدل می کردیم

هی آب میان رنگ حل می کردیم

ای کاش برای لحظه ای هم حتی

جایی که بگوئیم عمل می کردیم

***************************

هرچند همیشه درتلاشیم ازپیش

هرچند که اهل یک قماشیم ازپیش

می ترسم ازاینکه او بیاید روزی

ما ذره ای آماده نباشیم ازپیش

سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط علی وارث  | 

 

هرگاه که بی اراده فرصت کردیم

با بغض گلو نشسته صحبت کردیم

انقدر که پیراهن غم پوشیدیم

دیگر به همین لباس عادت کردیم

********************

   واماغزل...

مثل رگهای نازک شیشه حرفهایش گزنده وتردند

حرفهایی که خودبه خود خودرا توی گنجایش گلو خوردند

کاغذش جان به لب شده اما حرفها کنج سینه کزکردند

اتفاقات هولناکی که قلب اورا همیشه آزردند

اوکه عادت به این روش دارد جای خوبی برای زمزمه است

پس چرا واژه ها براین کاغذ قصه را اشتباه آوردند

ذهنش از هرچه هست بیزار و مرگ او ساده و تماشایی

قلب او پیش خاطراتی که تا ابد زنده زنده می مردند

و چه ساده میان خاطره ها عکس هایی بعید می جوئید

روزگار خوشی که توطئه ها ازدل و یاد شهر می بردند

های ... این متن شاعری گنگ است اقتباس از مقاله ای متروک

حرفهایی که توی بغض گلو (اشتها دار) خاک می خوردند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط علی وارث  | 

 سلام

این هم یک غزل برای عرض ادب دوباره

اگرچه ماهنوز در حال مشقیم

 دوباره یک غزل و امتداد یک شاعر

و گردو خاک جهان از مداد یک شاعر

میان متن نگاهش نمایشی پنهان

که دیده می شود از آن مراد یک شاعر

تنیده روی غزل یک جنون مادرزاد

که می رسد نسبش تا نژاد یک شاعر

گذار خاطره ها از تلاطم تقویم

هزار بغض و غزل کنج یاد یک شاعر

و جوش می کند اینک دمای صفر جهان

که تا به صد برسد انجماد یک شاعر

شکسته زخم صدایش حریم حنجره را

به گوش اگر نرسیدست داد یک شاعر

هنوز بغض غزل سر پناه خاطره هاست

جهان اگر نسپردست یاد یک شاعر  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط علی وارث  |